|
عافیت نشریه الکترونیکی شبکه بهداشت و درمان شهرستان میبد
|
[ شنبه نوزدهم اسفند 1385 ] [ 11:36 ] [ مدیر وبلاگ ]
عليرغم توصيه هاي ديني و اخلاقي زيادي كه در جهت تحكيم بنياد خانواده , از جانب بزرگان , در اختيار خانواده ها گذاشته شده اما متأسفانه ما همچنان شاهد برخي ناسازگاريها و اختلافات , در زندگي زناشويي خانواده ها هستيم كه ريشه در پدر سالاري يا مادر سالاري والدين آنها دارد يكي از آنها مشكل ازدواج هاي تحميلي است. در ازدواجهاي تحميلي , ممكن است والدين , پسر شان را مجبور به ازدواج با دختر مورد نظر خودشان كنند يا اينكه دختر , در انتخاب همسر آينده اش بايد تسليم نظر پدر , مادر يا هر دوي آنها باشد مهم اين است كه يكي از اين زوجين جوان , نا خواسته , به خانه بخت مي رود. اگرچه فرزندان اينگونه خانواده ها (بخصوص دختران) با گفتن «بله» بر سر سفره عقد , چنين وانمود مي كنند كه با اين ازدواج رضايت دارند ولي قلباً تمايل به اين ازدواج ندارند. در آن لحظه دختر جرئت مخالفت ندارد يا اينكه خجالت مي كشد و يا ترس از تهديدات و عصبانيتهاي والدينش , مانع از مخالفت او مي شود تهديداتي همچون : مي خواهي در خانه بماني تا ترش شوي؟ مگر داماد به اين خوبي چه عيبي دارد؟ اگر قبول نكني آبرويمان در ميان دوست و دشمن مي رود؟ اگر قبول نكني خواهرت هم بايد به پاي تو بسوزد و تهديداتي از اين قبيل كه گاه متأسفانه در بعضي موارد منجر به ضرب و شتم و بكار بستن يكسري محدوديت ها براي دختر مي شود. باز جاي بسي تأسف است كه بعضي از والدين براي توجيه عمل خود , پاي دين را به ميان مي كشند و چنين وانمود مي كنند كه اسلام , تمام اختيارات پسر و دختر را تا زماني كه در منزل پدرش است به والدينش سپرده است در صورتيكه اسلام , به هيچكس حتي پدر و مادر , اجازه نمي دهد پسر يا دختر بالغ و عاقل را به ازداواج با شخص معيني وادار نمايند. امام صادق (ع) فرمودند: تَسْتَأمِرُالْبِكْرَوَغَيْرُها وَلا تَنْكِحَ اِلّا بِاَمْرِها «در عقد دختر , اجازه و اذن او شرط است چه ازدواج اول باشد و چه ازدواج مجدد , و بدون امر و دستور او نكاح , واقع نمي شود»1 اين امر در پسران نيز صدق مي كند چرا كه باز امام صادق (ع) در پاسخ به شخصي كه به نزد ايشان آمد و گفت مي خواهم با زني ازدواج كنم ولي پدر و مادرم زن ديگري را پيشنهاد مي كنند چنين فرمودند: تَزَوَّجِ الَّتي هَويتَ وَدَعِ الَّتي يَهْوي اَبَواكِ
«با زني ازدواج كن كه خود , مي خواهي و زني را كه پدر و مادرت مي خواهند رها كن»2 البته شكي نيست كه پس از انتخاب و رضايت دختر بايد از پدر يا جد پدري او نيز كسب اجازه كرد اگرچه پسران هم گاهي اوقات مجبورند تسليم خواسته هاي والدينشان گردند ولي دختران , بيشترين قربانيان ازدواجهاي تحميلي هستند به اين نمونه , توجه فرمائيد: راننده كاميوني چنين تعريف مي كرد كه در مسير راه يكي از شهرهاي مذهبي به هنگام خروج از جايگاه سوخت , به يك مردي برخورد كردم كه به اتفاق يك دختر جوان در كنار جاده منتظر ماشين بودند ظاهر اين مرد نشان مي داد كه فردي متدين و متشخصي است . با اشاره دست و بردن نام شهري كه مي خواست برود مرا خطاب كرد. با توجه به اينكه مقصد من هم , همان شهر بود ترمز كردم و ايشان را سوار كردم هنگام حركت , صداي نوار موسيقي كه خواننده آن , يك زن بود را كم كردم . مرد گفت چرا صدايش را كم ميكني گفتم براي اينكه شما ناراحت نشوي گفت بي خيال, راحت باش . بعد به او گفتم حاج آقا ايشان دختر شما هستند گفت نه همسرم هست تعجب كردم چون اختلاف سني آنها زياد بود. بالاخره ساعت حدود 3 بامداد بود كه به مقصد رسيديم با اصرار زياد آنها , به منزلشان رفتم تا يكي دو ساعتي استراحت كنم از فرط خستگي سريع خوابم برد ساعتي بعد با صداي درب اتاق از خواب بيدار شدم همسر صاحب خانه بود گفت آقاي راننده اگر نماز صبح نخوانده اي , وقت نماز است . نماز را خواندم بعد از نماز, خانم به اتاقي كه من بودم آمد و در كنار من نشست . سراغ شوهرش را گرفتم گفت رفته مسجد نماز جماعت هنوز برنگشته , از ايشان در خصوص علت ازدواجش با اين مرد را با اختلاف سني بالاجويا شدم , گويا منتظر چنين سؤالي بود شروع كرد به درد دل كردن پدرم يك فرد متدين و مغازه دار است و در شهر همجوار ساكن است گول ظاهر اين شخص خورد و با اينكه هنوز سن و سال زيادي نداشتم مرا به زور مجبور به ازدواج با او كرد. الان كه مدتي است از ازدواج من با او مي گذرد متوجه شده ام كه سومين همسر او هستم و قبلا با دو دختر معصوم مثل من ازدواج كرده و كارشان به طلاق كشيده است اين مرد در پشت اين قيافه فريبكارانه خود باطني تيره و تار دارد. اكثر شبها دوستانش كه بعضاً از افراد بانفوذ, هستند بر سر منقل مواد مخدر او ميهمان هستند در پايان هر جلسه آنها , قوطي هاي خالي كه قبلاً فكر مي كردم نوشابه خارجي است به جا مي ماند ولي حالا فهميدم كه مشروب است . خيلي مشكلات ديگري هم دارد كه شرمم مي شود بازگو كنم. من در اين شهر كه دور از خانواده خويش هستم حتي كسي ندارم كه با او درد دل كنم خدا از سر تقصيرات پدرم نگذرد كه اينگونه مرا بد بخت كرد. راننده در ادامه گفت من از روزي كه درد دل اين زن جوان را شنيدم ديگر تا كنون نماز نخوانده ام. اينكه اين راننده محترم نبايد دين را نبايد فداي احساسا تش كند بحث ديگري است . سخن اينجاست كه چرا بايد بعضي از خانواده ها و والدين , فريب ظاهر افراد بخورند و بدون كمترين تحقيقات , با سرنوشت فرزند (بخصوص دختر) خويش بازي مي كنند كم نيستند دختران معصوم اين مرز و بوم كه بدين نحو , به عقد افراد بيگانه (بخصوص مهاجرين افغاني و عراقي) در آمده اند و صاحب فرزنداني فاقد شناسنامه و آينده اي مْبهمند پدر و مادر گرامي : اگرچه در انتخاب همسر, اين فرزند شماست كه حرف آخر را مي زند (يعني بله مي گويد) ولي اين شمائيد كه بايد زمينه را بگونه اي براي فرزندتان فراهم نمائيد تا با علم و آگاهي و شناخت بيشتر و رضايت كامل و به دور از هر گونه تحميل , به خواستگارش جواب مثبت بدهد يا به خواستگاري فرد مورد نظر خودش برود نه اينكه بدون هيچگونه شناخت يا حتي خداي ناكرده با تهديد , فشار , زخم زبان , كنايه و تحقير, تن به ازدواجي بدهد كه كشمكشها , ناملايمات , اختلافات و وجود فرزنداني ناسازگار , از نتايج زيانبار آن در آينده است. 1- وسائل , جلد 14 , صفحه 203 |
|
| [ طراحی : پیچک ] [ Weblog Themes By : pichak ] |