
|
|
|
|
|
نوروز یک جشن ملی است ، جشن ملی را همه می شناسند که چیست. نوروز هرساله برپا می شود و هرساله از آن سخن می رود بسیار گفته اند و بسیار شنیده اید پس به تکرار نیازی نیست؟ چرا هست . مگر نوروز را نیر مکرر نمی کنید در عالم و ادب تکرار ملال آور است . اما احساس تکرار را دوست دارد. طبیعت تکرار را دوست دارد جامعه به تکرار نیاز مند است و طبیعت را از تکرار ساخته اند جامعه به تکرار نیرومند می شود احساس با تکرار جان می گیرد و نوروز داستان زیبایی است که در آن طبیعت ، احساس و جامعه هر سه دست اندر کارند. نوروز که قرنهای دراز است که بر همه جشنهای جهان فخر می فروشد . از آن رو هست که این قرارداد مصنوعی اجتماعی و یا یک جشن تحمیلی نیست. جشن جهان است و روز شادمانی زمین و آسمان و آفتاب و جشن شکفتن ها و شور زادن ها و سرشار از هیجان هر آغاز جشن های دیگران غالبا" انسان را از کارگاهها، مزرعه ها دشت و صحرا ، کوچه و بازار ، باغها و کشتزارها ، در اتاق ها و زیر سقف ها و پشت درهای بسته جمع می کند : کافه ها ، تالارها ، زیرزمین ها ، سالن ها ، خانه ها و.... در فضایی گرم از نفت و گاز ، روشن از چراغ ، لرزان از دود، زیبا از رنگ و آراسته از گل های کاغذی و مقوایی ، بوی کندر و عطر و..... اما نوروز دست مردم را می گیرد و از زیر سقف ها و درهای بسته فضاهای خفه شهر ها و خانه ها، به دامن آزاد و بیکرانه طبیعت می کشاند . گرم از بهار، روشن از آفتاب ، لرزان از هیجان آفرینش و آفریدن ، زیبا از هنرمندی باد و باران ، بوی پونه ، بوی خاک ، شاخه های شسته ، باران خورده ، پاک و ..... نوروز تجدید خاطره بزرگی است و خاطره خویشاوندی انسان با طبیعت. هرسال آن فرزند فراموشکار که سرگرم کارهای مصنوعی و ساخته های پیچیده خود ، مادر خویش را از یاد می برد ، با یادآوری وسوسه آمیز نوروز به دامن وی باز میگرددو با او این بازگشت و تجدید دیدار را جشن می گیرد. فرزند در دامن مادر ، خود را باز می یابد و مادر در کنار فرزند چهره اش از شادی می شکفد ، اشک شوق می بارد ، فریادهای شادی می کشد، جوان می شود حیات دوباره می گیرد . با دیدار یوسفش بینا و بیدار می شود . تمدن مصنوعی ما هرچه پیچیده تر و سنگین تر می گردد، نیاز به بازگشت و بازشناخت طبیعت را در انسان حیاتی تر می کند و بدین گونه است که نوروز بر خلاف سنت ها که پیر می شوند ، فرسوده و گاه بیهوده می شوند رو به توانایی می رود و در هر حال آینده ای جوان تر و درخشان تر دارد. نوروز تنها فرصتی برای آسایش ، تفریح و خوشگذرانی نیست، نیاز ضروری جامعه ، خوراک حیاتی یک ملت نیز هست . دنیایی که بر تغیر ، تحول ، گسیختن ، در هم ریختن و از دست رفتن بنا شده است ، جایی که در آن آنچه ثابت است و همواره و همیشه پایدار ، تنها تغییراست و ناپایداری ، چه چیز می تواند ملتی را جامعه ای را از زوال مصون دارد ؟ هیچ ملتی با یک نسل و دو نسل شکل نمی گیرد . ملت ، مجموعه پیوسته نسل های متوالی بسیار است ، اما زمان این تیغ بی رحم ، پیوند نسل ها را قطع می کند . تنها سنت ها هستند که با گذشتگانمان و با گذشته هایمان آشنا می سازند. در چهره مقدس این سنت هاست که ما حضور آنان را در زمان خویش ، کنار خویش و در خود خویش احساس می کنیم ، حضور خود را در میان آنان می بینیم و جشن نوروز یکی از استوارترین و زیباترین سنت هاست. در آن هنگام که مراسم نوروز را به پا می داریم ، گویی خود را در همه نوروزهایی که هرساله در این سرزمین برپا می کرده اند ، حاضر می یابیم و در این حال صحنه های تاریک و روشن و صفحات سیاه و سفید تاریخ ملت کهن ما در برابر دیدگانمان ورق می خورد، رژه می رود. ایمان به اینکه نوروز را ملت ما هرساله در این سرزمین برپا می داشته است ، این اندیشه های پرهیجان را در مغزمان بیدار می کند که نوروز همه وقت عزیز بوده است در چشم مغان ، در چشم موبدان ، در چشم مسلمانان و در چشم شیعیان مسلمان ، همه نوروز را عزیز شمرده اند و با زبان خویش از آن سخن گفته اند . مگر هر کسی احساس نمی کند که نخستین روز بهار ، گویی نخستین روز آفرینش است ؟ هرگز خدا جهان و طبیعت را با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز نکرده است مسلماً اولین روز بهار ، سبزه ها روئیدن آغاز کرده اند و رودها رفتن و شکوفه ها سر زدن و جوانه ها شکفتن ، یعنی نوروز بی شک ، روح در این فصل زاده است و عشق در این روز سر زده است و نخستین بار آفتاب در نخستین روز طلوع کرده است و زمان با وی آغاز شده است . اسلام که همه رنگ های قومیت را ز دود و سنت ها را دگرگون کرد ، نوروز را جلال بیشتر داد ، شیرازه بست و آن را با پشتوانه ای استوار از خطر زوال در دوران مسلمانی ایرانیان ، مصون داشت . انتخاب حضرت علی علیه السلام به خلافت و نیز انتخاب علی به وصایت ، در غدیر خم هر دو در این هنگام بوده است و چه تصادف شگفتی آن همه خلوص و ایمان و عشقی که ایرانیان در اسلام به علی و حکومت علی داشتند ، پشوانه نوروز شد . نوروز که با جان ملیت زنده بود ، روح مذهب نیز گرفت . این پیری که غبار قرن های بسیار بر چهره اش نشسته است ، در طول تاریخ کهن خویش ، روزگاری در کنار مغان ، اوراد مهرپرستان را خطاب به خویش می شنیده است . پس از آن در کنار آتشکده های زردشتی ، سرود مقدس موبدان و زمزمه اوستا و سروش اهورا مزدا را به گوشش می خوانده اند. از آن پس با آیات قرآن و زبان الله از او تجلیل می کرده اند و اکنون علاوه بر آن ، با نماز و دعای تشیع و عشق به حقیقت علی و حکومت علی او را جان می بخشند . و ما در این لحظه در این نخستین لحظات آغاز آفرینش نخستین روز خلقت ، روز اورمزد ، آتش اهورایی نوروز را باز برمی افروزیم و در عمق وجدان خویش با همه زنان و مردانی که خون آنان در رگ هایمان می دود و روح آنان در دل هایمان می زند شرکت می کنیم. و بدین گونه بودن خویش را به عنوان یک ملت در تند باد ریشه برانداز زمان ها و آشوب ها و دگرگون شدن ها خلود می بخشیم. ای دگرگون کننده قلب ها و دیده ها ای تبدیل کننده دل ها و جان ها ای تدبیر کننده شب و روز حال ما را به بهترین حال ها تبدیل کن |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 15:37 توسط مدیر وبلاگ
|
|
||
|
|
|
|
|
POWERED BY
BLOGFA.COM |
||