تبليغاتX
عافیت

عافیت
نشریه الکترونیکی شبکه بهداشت و درمان شهرستان میبد
[ دوشنبه پنجم مهر 1389 ] [ 8:43 ] [ مدیر وبلاگ ]

کجا رفت حرمت موی سپید

سالمندان امروزی ، وقتی به آرشیو خاطرات جوانی خود رجوع می کنند نکات تربیتی جالبی را به یاد می آورند که آن روزها ، جزء باورهای دینی ، مذهبی و اجتماعی آنها محسوب می گردید و عدول از آن را گناهی بس بزرگ و نابخشودنی بر می شمردند اما امروزه خیلی از آنها دیگر خریداری ندارد. آنها این شیوه های تربیتی را از کتابهای روانشناسی و نظریات روانشناختی استخراج نکرده بودند بلکه ریشه در دین و اعتقادات مذهبی آنها داشت و سینه به سینه از والدین و اجداد خود ، به ارث می بردند.

احترام به سالمندان و ریش سفیدان ، از جمله این آموزه ها بود. هیچ فرزندی به خود اجازه نمی داد پایش را در جلوی والدینش دراز کند.فرزندان به دنبال بهانه ای می گشتند تا دست پدر و مادر خود را ببوسند. کسی روی حرف بزرگترها حرف نمی زد ، همیشه در تصمیم گیری های مهم زندگی از نظرات و تجربیات بزرگترها بهره می بردند. در مراسم و مناسبت های دینی و مذهبی و اجتماعی ، این بزرگترها بودند که جلودار بودند. سر دسته هیئات مذهبی را ریش سفیدان تشکیل می دادند. آنها مدام با دلی پاک و نیتی صاف ، جوانان را راهنمایی می کردند. کمتر اختلافی بود که کار را به محکمه می کشاند و این ریش سفیدان بودند که با پا در میانی خود ، کدورت ها را از دل ها می زدودند. درِ خانه هایشان همیشه بر روی فرزندان و اهالی محل باز بود. اصلاً فرزندان ، خودشان را جدای از والدین نمی پنداشتند. حساب و کتاب و دقل و خرج آنها جدا نبود. اگر پدر ، درآمدی داشت برای تمام خانواده بود و فرزندان نیز معمولاً بخشی از درآمد خود را در اختیار پدر و مادر می گذاشتند. کم اتفاق می افتاد که عروس و داماد ها در مقابل خانواده همسر خود احساس غریبی کنند. عروس خانواده ، همچون دختر ، به پدر شوهر و مادر شوهر خدمت می کرد و داماد نیز پدر زن خود را در مشکلات زندگی ، یاری می داد. خانه ها ، به وجود سالمندان ، رونق داشت. هرشب بعد از نماز مغرب و عشاء ، این خانه پدر و مادر بود که پاتق فرزندان ، نوه ها و گاهاً نتیجه ها بود. به واسطه وجود این سالمندان بود که پیوند اعضای خانواده هم ناگسستنی بود. مناسبت های مختلف همچون عید نوروز و شب یلدا باز این کرسی خانه پدر و مادر بود که همه را دور هم جمع می کرد.

اما امروزه شهرنشینی و تغیر شیوه های زندگی به مدل های تجملاتی و ماشینی ، چنان ورق را برگردانده است که دست روزگار ، بسیاری از این حریم ها را شکسته و متآسفانه روز به روز بر عمق آن گسترده می شود. امروز که جمعیت کشور ما روند سعودی سن سالمندی را در پیش رو دارد و ظرف 20 سال آینده نیز به بیش از 2 برابر ، افزایش خواهد یافت. امروز که میانگین سنی جمعیت کشور از 22 سال گذشته و پیش بینی می شود ظرف 30 سال آینده  به 35 سال برسد. و در شرایطی که سن امید به زندگی یا به عبارتی میزان متوسط سال هایی که انتظار می رود یک فرد به آن سن برسد در کشور ما افزایش یافته و از سن57 سال در زمان اوایل انقلاب به 71 سال رسیده است و نیاز بیشتر به مراقبت از این قشر آسیب پذیر را می طلبد واقعاً چه گلی به سر آنها زده ایم.

مگر نه این است که مشغلات زندگی ، ما را از آنها دور کرده است. امروز این فرزندان هستند که والدین خود را نصیحت می کنند. در تصمیم گیریهای خود نه تنها سراغ والدین را نمی گیرند بلکه با نظرات آنها نیز مخالفت می کنند. در جمع دوستان خود ، پدر خود را بعنوان یکی از اقوام معرفی می کنند که مبادا کسر شأنی برایشان باشد. تجملات زندگی و خرج های بیش از دقل ، فرصت دیدار از بزرگترها را از آنها سلب کرده و مجبورند دو یا سه شیفت ، کار کنند. عروس و دامادها ، راهنمائیهای بزرگترها را به دخالت در زندگی شخصی تعبیر می کنند ، پسر و دخترها ، اول بر سر مسئله ازدواج با هم به توافق می رسند بعد اگر صلاح دانستند با والدین مشورت می کنند ، هر روز از رونق خانه های خشت و گلی سالمندان و شب نشینی ها کاسته و در مقابل ، بر رونق خانه های سرد و بی روح سالمندان افزوده می شود. دیگر کسی حرف یک پیر مرد یا پیر زن را نمی خواند و می گویند تقصیری ندارد خرفت شده ، دیگر کسی جای خود را به یک سالمند نمی دهد و معتقد است باید زودتر بیاید ، در ادارات ما ، کسی کار سالمندان را زودتر راه نمی اندازد چرا که به ما یاد داده اند آسیاب به نوبت، برای راننده ای که پشت فرمان نشسته است مهم نیست شهروندی که دارد از این طرف خیابان به آن طرف می رود یک فرد مسن و آسیب پذیر است دستش را روی بوق گذاشته و بند در بند بدن این سالمند را می لرزاند. شاید برای خیلی از ماها اصلاً مهم نباشد که آرامش یک سالمند  را که با هزار مکافات و ذکر دعا و نیایش ، خودش را خواب کرده به راحتی بر هم بزنیم. یک مشت ماشین و موتور را به دنبال عروس و دامادی که یکسال قبل ، عقد کرده اند و صاحب زندگی مستقلی هستند می اندازیم و ساعت 2 بعد از نصف شب با بوق و ترقه و سر و صداهای گوش خراش ، دور کوچه و خیابان آنها را بدرقه می کنیم به صِرف اینکه آرزو به دلشان نماند ، این روزها ، مراقبت از سالمندان خانواده هم نوبت بندی شده و بر اساس قانون ارث تقسیم می شود. چه بسا فرزندی ، تا زمانی که نوبت خودش نباشد اصلاً سراغ والدینش را نگیرد. بعضی از فرزندان دیگر هیچ تعهدی نسبت به اینکه جلوی بزگترها پا دراز نکنند را در خود احساس نمی کنند. آنها به راحتی جلوی بزرگترها دراز می کشند و به تماشای تلویزیون می پردازند و دائم به والدین خود خوراکی سفارش می دهند. به راحتی به والدین دیگران بی احترامی کرده و برای کوچکترین چیز فحش ناموس می دهند و در مقابل دریافت ناسزا هیچ غیرتی را از خود نشان نمی دهند. امروز دیگر مسئولین ما هم به ریش سفیدان ، اعتماد ندارند و برای آنها آنطور که در شأنشان هست بها نمی دهند. چرا باید برخی سالمندان ما آنهم در کشوری که با نام و یاد ائمه اطهار ، مزین شده چشم انتظار بمانند تا پس از یکسال و آن هم در روز اول اکتبر مصادف با نهم مهرماه که به روز جهانی سالمندان نامگذاری شده همزمان با دیگر کشورها از آنها یادی بشود . واقعاً کجا رفت حرمت موی سفید!!!؟   

محمدرضا جانب اللهی فیروزآبادی

.: Weblog Themes By Pichak :.

Blog Custom
بک لینک فا